کلابلغتنامه دهخداکلاب . [ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان طیبی سرحدی بخش کهکیلویه ٔ شهرستان بهبهان است .آب آن از چشمه تأمین می شود. محصول آن غلات ، پشم ، لبنیات و شغل اهالی زراعت و
کلابلغتنامه دهخداکلاب . [ ک َل ْ لا ] (ع ص ) سگ بان . (دهار) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سگ دار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || (اِ) چنگال آهنین که مسافر توشه دان
کلابلغتنامه دهخداکلاب . [ ک ِ ] (اِخ ) ابن حمزه ٔ عقیلی لغوی حرانی نحوی ، مکنی به ابوالهیذام . شاعر و از بزرگان علماء نحو و او را تألیفاتی است . و رجوع به ابوالهیذام کلاب در هم
کلابلغتنامه دهخداکلاب . [ ک ِ ] (اِخ ) ابن ربیعه ، قبیله ای است از هوازن .(منتهی الارب ). کلاب بن ربیعةبن عامربن صعصعة. از قیس عیلان از قبیله ٔ عدنان ، جدی جاهلی است . اولاد او
کلاباتلغتنامه دهخداکلابات . [ ک ِ ] (ع اِ) ج ِ کلب (بمعنی سگ ). (منتهی الارب ). رجوع به کلب و کلاب شود.
کلابادلغتنامه دهخداکلاباد. [ ک ُ ] (اِخ ) نام محله ای است به بخارا. و عبداﷲبن مجید کلابادی از آنجاست . (انجمن آرای ) (آنندراج ). نام دروازه ای به بخارا. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا
کلابادیلغتنامه دهخداکلابادی . [ ک ُ ] (ص نسبی ) نسبت است به کلاباد که محله ای است در نیشابور و جلابادش خوانند. (از انساب سمعانی ).