کقالقواژهنامه آزادنام یک روستا در ۷ کیلومتری جنوب اهر به معنای گیاه کاجیره ،نام روستایی در ۷کیلو متری جنوب شهرستان اهر
کلالقلغتنامه دهخداکلالق . [ ک َ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان کلیبر است که در بخش کلیبر شهرستان اهر واقع است و 269 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
کلالقلغتنامه دهخداکلالق . [ ک َ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان کلیبر است که در بخش کلیبر شهرستان اهر واقع است و 269 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
اسماءالمنقوصةلغتنامه دهخدااسماءالمنقوصة.[ اَ ئُل ْ م َ ص َ ] (ع اِ مرکب ) هی اسماء فی اواخرهایاء ساکنة قبلها کسرة کالقاضی . (تعریفات جرجانی ).
اعامقلغتنامه دهخدااعامق . [ اُ م ِ ] (اِخ ) نام وادیی است در شعر اخطل :و قد کان منها منزل نستلذه اعامق برقاواته و اجاوله .و عدی بن رقاع آرد:کمطرد طحل یقلب عانةفیها لواقح کالقسی و
اغفارلغتنامه دهخدااغفار. [ اِ ] (ع مص ) پوست مانندی بر غوره ٔ خرما برآمدن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). قشرمانندی برخرمای نارس برآمدن : اغفر النخل ؛ رکب بسره شی ٔ کالقشر. (از
قنحللغتنامه دهخداقنحل . [ ق ُ ح ُ ] (ع اِ) بنده یا بنده ٔ بد. (منتهی الارب ). العبد کالقُنْحُل و قیل هو شر العبد. (اقرب الموارد).