کفیلدیکشنری فارسی به انگلیسیacting, bail , bailsman, bondsman, caretaker, guardian, surety, warrantor
کفیللغتنامه دهخداکفیل . [ ک َ ] (ع ص ، اِ) همتا و مانند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مانند.مثیل . (از اقرب الموارد). || پذیرفتار. (منتهی الارب ) (دهار). ضامن . (از اقرب الموا
کفلگویش اصفهانی تکیه ای: kun/ kapal/lombar طاری: kapal طامه ای: kefal طرقی: kefal کشه ای: doband-e run نطنزی: kafal
ولیفرهنگ نامها(تلفظ: vali) (عربی) پدر یا مادر یا کفیل خرج کودک ؛ (در فقه ، در حقوق) آن که بر طبق قانون اختیار تصمیم گیری در مورد دیگری دارد ؛ (در ادیان) دارندهی بالاترین مقا