۱. بس کردن.
۲. بس بودن؛ کافی بودن.
۳. بس شدن.
۴. شایستگی در ادارۀ امور.
۵. (صفت) کافی.
〈 کفایت داشتن: (مصدر لازم) لیاقت و شایستگی داشتن.
〈 کفایت کردن: (مصدر لازم)
۱. کافی بودن؛ بس بودن.
۲. (مصدر متعدی) از عهده کسی یا انجام دادن امری برآمدن.
بسنده، بسندگ
۱. اکتفا، بسندگی، کفاف
۲. شایستگی، قابلیت، لیاقت
adequacy, competence, efficiency, sufficiency