کعلغتنامه دهخداکع. [ ک َع ع ] (ع ص ) بددل . سست . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کاع . (اقرب الموارد).- کعالوجه ؛سبک رخسار.
کالغتنامه دهخداکا. (اِخ ) امیرکابن و ورداسف یکی از حکام غیرمستقل طبرستان (312 هَ . ق . / 925 م ). || ابن امیر «کا» معاصر قابوس بن وشمگیر بوده است . (مازندران و استرآباد تألیف
کعبدهلغتنامه دهخداکعبده . [ ک َ ب َ دِ ] (اِ) هر محلی که برای تماشای عامه ٔ مردم باشد. (ناظم الاطباء).
کعبه ٔ زردشتلغتنامه دهخداکعبه ٔ زردشت . [ ک َ ب َ / ب ِ ی ِ زَ دُ ] (اِخ ) نام یکی از آثار باستانی است واقع در نقش رستم به هفت هزارگزی شمال تخت جمشید. (یادداشت مؤلف ). در آثار عجم فرصت
کَعْبَةَفرهنگ واژگان قرآنخانه ي خدا - بيت الله الحرام - کعبه (نام کعبه اشاره به چهار گوشه بودن آن دارد)
کَعْبَينِفرهنگ واژگان قرآندو استخوان برآمده پشت پا(کلمه کعب به معناي استخوان بر آمده در پشت پاي آدمي است)
کعبدهلغتنامه دهخداکعبده . [ ک َ ب َ دِ ] (اِ) هر محلی که برای تماشای عامه ٔ مردم باشد. (ناظم الاطباء).
کعبه ٔ زردشتلغتنامه دهخداکعبه ٔ زردشت . [ ک َ ب َ / ب ِ ی ِ زَ دُ ] (اِخ ) نام یکی از آثار باستانی است واقع در نقش رستم به هفت هزارگزی شمال تخت جمشید. (یادداشت مؤلف ). در آثار عجم فرصت
کَعْبَةَفرهنگ واژگان قرآنخانه ي خدا - بيت الله الحرام - کعبه (نام کعبه اشاره به چهار گوشه بودن آن دارد)
کَعْبَينِفرهنگ واژگان قرآندو استخوان برآمده پشت پا(کلمه کعب به معناي استخوان بر آمده در پشت پاي آدمي است)