کشیکفرهنگ مترادف و متضاد۱. پاسبخش، پاسدار، قراول، کشیکچی، نگاهبان، نگهبان ۲. پست، ۳. پاس، مراقبت، نگهبانی
کشیکلغتنامه دهخداکشیک . [ ک َ / ک ِ ] (ترکی ، اِ) پاسبان . نگهبان . || مرد پاسبان . (ناظم الاطباء). قراول . نگهبان پاسدار. || نوبت دار. (یادداشت مؤلف ). || نوبت پاسبانی . (آنند
کشیک دادنلغتنامه دهخداکشیک دادن . [ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) کشیک کشیدن . نوبت پاسبانی دادن . پاسبانی محلی یا چیزی را برای مدتی به عهده گرفتن . نوبت داری کردن . پاسداری کردن .
کشیک داشتنلغتنامه دهخداکشیک داشتن . [ ک َ / ک ِ ت َ ] (مص مرکب ) نوبت دار بودن . نوبت پاسبانی داشتن . کشیک و پاسبانی امری را به عهده داشتن برای مدت معینی .
کشیک دادنلغتنامه دهخداکشیک دادن . [ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) کشیک کشیدن . نوبت پاسبانی دادن . پاسبانی محلی یا چیزی را برای مدتی به عهده گرفتن . نوبت داری کردن . پاسداری کردن .
کشیک داشتنلغتنامه دهخداکشیک داشتن . [ ک َ / ک ِ ت َ ] (مص مرکب ) نوبت دار بودن . نوبت پاسبانی داشتن . کشیک و پاسبانی امری را به عهده داشتن برای مدت معینی .
کشیک کشیدنلغتنامه دهخداکشیک کشیدن . [ ک َ / ک ِ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) نوبت داری کردن . پاسداری کردن . قراولی دادن . کشیک دادن . (یادداشت مؤلف ). || منتظر بودن . مترصد بودن . (یاد