کشکرلغتنامه دهخداکشکر. [ ک َ ک َ ] (اِ) نامی است که در آستارا به گل ابریشم دهند. (یادداشت مؤلف ). رجوع به گل ابریشم شود.
کشکرکلغتنامه دهخداکشکرک . [ ک َ ک َرَ ] (اِ) پرنده ای است سیاه و سفید که آن را عکه می گویند. (از آنندراج ) (از انجمن آرا). عقعق . کسک . زاغچه . زاغی . کشک . (یادداشت مؤلف ). قشق
کشکرکفرهنگ انتشارات معین(کَ کَ رَ) (اِ.) پرنده ای است از راستة سبکبالان جزو دستة دندانی نوکان از تیرة کلاغ ها که در اکثر نقاط کرة زمین یافت می شود. کشکرک دمی دراز دارد. رنگ پرهایش سیاه
کشکرکلغتنامه دهخداکشکرک . [ ک َ ک َرَ ] (اِ) پرنده ای است سیاه و سفید که آن را عکه می گویند. (از آنندراج ) (از انجمن آرا). عقعق . کسک . زاغچه . زاغی . کشک . (یادداشت مؤلف ). قشق
کشکرکفرهنگ انتشارات معین(کَ کَ رَ) (اِ.) پرنده ای است از راستة سبکبالان جزو دستة دندانی نوکان از تیرة کلاغ ها که در اکثر نقاط کرة زمین یافت می شود. کشکرک دمی دراز دارد. رنگ پرهایش سیاه
ابن کشکرایالغتنامه دهخداابن کشکرایا. [ اِ ن ُ ؟ ] (اِخ ) ابوالحسن مسیحی . طبیبی مشهور و ماهر، از پیوستگان سیف الدوله ٔ حمدانی و از اطبای بیمارستان عضدی است . از کتب اوست کُنّاشی به نام
ابوالحسن بن کشکرایالغتنامه دهخداابوالحسن بن کشکرایا. [ اَ بُل ْ ح َ س َ ن ِ ن ِ ؟ ] (اِخ ) رجوع به ابن کشکرایا شود.