کشمیرلغتنامه دهخداکشمیر. [ ک ُ ] (اِ) کچول . کون و کچول . (یادداشت مؤلف ) : جان از ره کون کنی و سازی در کندن جان کچول و کشمیر. سوزنی .رجوع به کچول و کشمیرشود.
کشمیرلغتنامه دهخداکشمیر. [ ک َ ] (اِخ ) ایالتی است واقع در شبه جزیره ٔ هند در دامنه ٔ کوههای هیمالیا و نهرسند آن را مشروب میسازد.کشمیر از نظر جغرافیائی به دو اقلیم تقسیم شده و سل
کشمیرانلغتنامه دهخداکشمیران . [ ک ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کوه شهری بخش کهنوج شهرستان جیرفت . واقع در 140 هزارگزی جنوب کهنوج سر راه مالرو مارز به منوجان . آب آن از رودخانه و مح
کشمیرزادلغتنامه دهخداکشمیرزاد. [ ک ِ ] (ص مرکب ) زاده ٔ کشمیر. (یادداشت مؤلف ). کشمیرزاده : همان پای کوبان کشمیرزادمعلق زن از رقص چون دیو باد.نظامی .
کشمیریلغتنامه دهخداکشمیری . [ ک ِ ] (ص نسبی ) منسوب به کشمیر. (ناظم الاطباء). هرچیز مربوط و منسوب یا ساخت کشمیر. || از مردم کشمیر. ج ، کشامرة. (ناظم الاطباء). || قسمی گیلاس که درا
کشمیریفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. از مردم کشمیر: ◻︎ به شعر حافظ شیراز میرقصند و مینازند / سیهچشمان کشمیری و ترکان سمرقندی (حافظ: ۸۷۸).۲. تهیهشده در کشمیر: شال کشمیری.
مایه ٔ کشمیرلغتنامه دهخدامایه ٔ کشمیر. [ ی َ / ی ِ ی ِ ک َ / ک ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از بت کشمیر است : همیشه تا بپرستند مایه ٔ کشمیرهمیشه تا بفروزند مایه ٔ خرداد.مسعودسعد (
کشمیرزادلغتنامه دهخداکشمیرزاد. [ ک ِ ] (ص مرکب ) زاده ٔ کشمیر. (یادداشت مؤلف ). کشمیرزاده : همان پای کوبان کشمیرزادمعلق زن از رقص چون دیو باد.نظامی .
کشمیریلغتنامه دهخداکشمیری . [ ک ِ ] (ص نسبی ) منسوب به کشمیر. (ناظم الاطباء). هرچیز مربوط و منسوب یا ساخت کشمیر. || از مردم کشمیر. ج ، کشامرة. (ناظم الاطباء). || قسمی گیلاس که درا
کشمیریفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. از مردم کشمیر: ◻︎ به شعر حافظ شیراز میرقصند و مینازند / سیهچشمان کشمیری و ترکان سمرقندی (حافظ: ۸۷۸).۲. تهیهشده در کشمیر: شال کشمیری.
کشمیرانلغتنامه دهخداکشمیران . [ ک ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کوه شهری بخش کهنوج شهرستان جیرفت . واقع در 140 هزارگزی جنوب کهنوج سر راه مالرو مارز به منوجان . آب آن از رودخانه و مح