کشملغتنامه دهخداکشم . [ ک َ ] (ع اِ) یوز پلنگ . فهد. (منتهی الارب ). || (اِمص ) بریدگی بینی از بن . || (مص ) بریدن بینی از بن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
کشملغتنامه دهخداکشم . [ ک َ ش َ ] (ع اِمص ) نقصان در خلقت و در نسبت . || (مص ) ناقص بودن در خلقت و در نسبت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
کشم شملغتنامه دهخداکشم شم . [ ک َ ش َ ش َ ] (اِخ ) علی آباد. رجوع به علی آباد شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
کشمکشفرهنگ مترادف و متضاداختلاف، تنازع، جدال، جر، جنگ، دعوا، زدوخورد، ستیز، ماجرا، مجادله، مرافعه، مشاجره، منازعه، نزاع
کشم شملغتنامه دهخداکشم شم . [ ک َ ش َ ش َ ] (اِخ ) علی آباد. رجوع به علی آباد شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
scufflesدیکشنری انگلیسی به فارسیکشمکش ها و نزاع، کشمکش، مشاجره، غوغا، نزاع، جنجال، ستیز، دست بیقه شدن با، کشمکش کردن