کشت بافتtissue cultureواژههای مصوب فرهنگستانکشت یا نگهداری بافتهای زنده در محیط مایع یا ژلهای در شرایط آزمایشگاهی
کشتلغتنامه دهخداکشت . [ ک َ ] (ص ) هرچیز بسیار خشک و شکننده و زشت و بدترکیب و بدشکل . || (اِ) یک نوع علف سرخ رنگ که بر روی زمین گسترده شده و می پیچد. || نمک . || (ص ) نمکین . (
کشتلغتنامه دهخداکشت . [ ک ُ ] (مص مرخم ، اِمص ) مصدر مخفف کشتن . عمل کشتن . قتل : به آواز گفت ای بد کینه جوی چرا کشت خواهی نیا را بگوی . فردوسی .- امثال : کشت او واجب نشده است
کشت بساکanther cultureواژههای مصوب فرهنگستانروشی در کشت بافت که در آن بساک در شرایط درونشیشهای کشت میشود تا گیاهان تکلاد از دانههای گرده تولید شود
کشت گردهpollen cultureواژههای مصوب فرهنگستانروشی در کشت بافت که در آن دانههای گرده در شرایط درونشیشهای کشت میشوند تا گیاهان تکلاد تولید شود
پینهزاییcallusingواژههای مصوب فرهنگستانتولید یاختههای پارانشیمیِ (paranchyma) نامتمایز در کشت بافت
ریزتکثیریmicropropagationواژههای مصوب فرهنگستانازدیاد گیاهان در شیشه با استفاده از کشت قطعات بافت یا اندام آنها
کشتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کاشتن؛ زراعت.۲. محصول.۳. (پزشکی) تکثیر میکروبها یا سلولهای بافت زنده با قرار دادن آنها در محیطهای مناسب. کشت کردن: (مصدر متعدی) کاشتن؛ زراعت کردن.