کشادهلغتنامه دهخداکشاده . [ ک ُ دَ / دِ ] (ن مف ) باز. مفتوح . گشوده .مکشوف . واشده . گشاده . || گسترده . گشاده . || شکفته . فاش شده . گشاده . || بیان شده . مشروح . گشاده . || عر
کشیدهفرهنگ مترادف و متضاد۱. بلند، طولانی، طویل، مرتفع، ممتد ۲. پسگردنی، تپانچه، سیلی ۳. توزین، سنجیده ۴. نوشیده ≠ کوتاه
کشیده شدنلغتنامه دهخداکشیده شدن . [ ک َ / ک ِ دَ / دِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) انقباض . (یادداشت مؤلف ). || اقتیاد.انقیاد. (منتهی الارب ). || امتداد. (تاج المصادر بیهقی ). ممتد گشتن . (ی
بلند گشتنلغتنامه دهخدابلند گشتن . [ ب ُ ل َ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) بلند گردیدن . بلند شدن . اِنجاد. تَنجّد. || برآمدن . طلوع کردن . بالا گرفتن : چو خورشید بر چرخ گردد بلندببینند تا بر
یک خانه گشتنلغتنامه دهخدایک خانه گشتن . [ ی َ / ی ِ ن َ / ن ِ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) مراد آن است که یک خانه ٔ کمان غالب و خانه ٔ دیگر مغلوب آید ای کج شود. (آنندراج ) (غیاث ). براثر کشیدن
اسالةلغتنامه دهخدااسالة. [ اَ ل َ ] (ع مص ) کشیده رخسار شدن . اَسیل الخدّ گشتن . کشیده روئی . کشیده روی شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ).
نزوعلغتنامه دهخدانزوع . [ ن ُ ] (ع مص ) آرزومند گشتن . (زوزنی ). آرزومند گردیدن و مشتاق شدن به کسی . (از منتهی الارب ). آرزومند گردیدن به سوی اهل خود و مشتاق گردیدن . (آنندراج )