کشادهلغتنامه دهخداکشاده . [ ک ُ دَ / دِ ] (ن مف ) باز. مفتوح . گشوده .مکشوف . واشده . گشاده . || گسترده . گشاده . || شکفته . فاش شده . گشاده . || بیان شده . مشروح . گشاده . || عر
کشیدهفرهنگ مترادف و متضاد۱. بلند، طولانی، طویل، مرتفع، ممتد ۲. پسگردنی، تپانچه، سیلی ۳. توزین، سنجیده ۴. نوشیده ≠ کوتاه
کشادلغتنامه دهخداکشاد. [ ک ُ ] (ن مف مرخم ،ص ) صورتی است از گشاد. مخفف کشاده = گشاده . فراخ که نقیض تنگ است . (برهان ). وا. باز. گشاد : از انفعال خون ز شفق میکنی عرق تا سینه ٔ ک