کسالیلغتنامه دهخداکسالی . [ ک ُ / ک َ / ک ِ لا/ ک َ لی ] (ع ص ، اِ) ج ِ کَسلان . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ).
کسلیلغتنامه دهخداکسلی . [ ک َ لا ] (ع ص ، اِ) ج ِ کسلان . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به کسلان شود.
کسلیانلغتنامه دهخداکسلیان . [ ک َ س ِ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش سوادکوه شهرستان شاهی است . این دهستان در خاور دهستان زیر آب واقع شده و منطقه ای است کوهستانی و جنگلی هوای آ
کسیللغتنامه دهخداکسیل . [ ک ُ ] (اِ) گسیل . رجوع به گسیل شود. در فرهنگ ناظم الاطباء به این کلمه (با کاف تازی ) معانی نامزد و منتخب شده و روانه ٔ سفر و دفع و طرد داده شده است .
کهیلیلغتنامه دهخداکهیلی . [ ک َ / ک ِ لا ] (اِ) کسّیلی ̍ کخلّیفی ̍؛ کهیلی معرب است و آن چوبی است شبیه به روناس سیاه سرخی مایل و تخمش همچو حب الرشاد، و گویند پوست درختی است شبیه س