کسیرلغتنامه دهخداکسیر. [ ک َ ] (ع ص ) شکسته شده و شکست خورده . (ناظم الاطباء). شکسته . (منتهی الارب ). مکسور. (اقرب الموارد). ج ، کسری [ ک َ را ] و کساری [ ک َ را ] . (ناظم الاط
کسیرلغتنامه دهخداکسیر. [ ک ُ س َ ] (اِخ ) نام کوهی بلند مشرف بر منتهای دریای عمان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). یاقوت گوید: کُسَیْر و عُوَیْر مصغر کسیر و عویر دو کوهند مشرف ب
کثیرلغتنامه دهخداکثیر. [ ک َ ] (اِخ ) ابن رقاد. از معاصران یعقوب لیث است صالح بن نضر وی را با یعقوب اللیث و درهم بن نضر از جمله سجزیان به حرب عمار الخارجی فرستادو عمار هزیمت شد.
کثیرلغتنامه دهخداکثیر. [ ک َ ] (اِخ ) ابن سالم در زمان هادی عباسی حکومت سیستان یافت (169 هَ . ق .). درزمان هارون الرشید مردم سیستان از کثیر بیستگانی خواستند و بر وی بشوریدند و ک
کثیرلغتنامه دهخداکثیر. [ ک َ ] (اِخ ) ابن شهاب البَجَلی وی برادر طارق بود و پیغامبر «صلعم » را دید. در زمان عمر با ابی موسی اشعری به اصفهان آمد. (از ذکر اخبار اصفهان ص 166). و ر
کثیرلغتنامه دهخداکثیر. [ ک َ ] (اِخ ) ابن عباس داماد امیرالمؤمنین علی علیه السلام و ام کلثوم بنت علی از کلبیه زوجه ٔ اوست . وی به صفت صلاح و سداد اتصاف داشت و در زمان عبدالملک
کثیرلغتنامه دهخداکثیر. [ ک َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن مالک تمیمی النهشلی معروف به ابن الغُرَیزه متوفی در حدود 70 هَ . ق . از شاعرانی است که زمان جاهلیت و اسلام را درک کرده است . (ال
کسیرةلغتنامه دهخداکسیرة. [ ک َ رَ ] (ع ص ) کسیر. (اقرب الموارد).- شاةکسیرة ؛ گوسپندی که یکی از دست و پای آن شکسته شده باشد. (ناظم الاطباء). رجوع به کسیر شود.- ناقة کسیرة ؛ ناقةکس
کسیرةلغتنامه دهخداکسیرة. [ ک َ رَ ] (ع ص ) کسیر. (اقرب الموارد).- شاةکسیرة ؛ گوسپندی که یکی از دست و پای آن شکسته شده باشد. (ناظم الاطباء). رجوع به کسیر شود.- ناقة کسیرة ؛ ناقةکس
sound offدیکشنری انگلیسی به فارسیقطع صدا، مزه دهان کسیرا فهمیدن، ازادانه بیان کردن، با صدای بلند صحبت کردن
کسریلغتنامه دهخداکسری . [ ک َ را ] (ع ص ، اِ) ج ِ کسیر به معنی شکسته شده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ).