کسیلغتنامه دهخداکسی . [ ک ُس ْی ْ ] (ع اِ) مؤخره و پایین هرچیزی . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) . || مؤخر سرین . ج ، اکساء. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد)
کسیلغتنامه دهخداکسی . [ ک َ ] (حامص ) شخصیت . فردیت . آدمیت . (ناظم الاطباء). کس بودن . شخصیتی داشتن . در شمار مردم مهم بودن : هرکه او نام کسی یافت از آن درگه یافت ای برادر کس
کثیلغتنامه دهخداکثی . [ ک َث ْ ثی ] (ص نسبی ) منسوب است به کثه از قراء بخارا. (الانساب سمعانی ). رجوع به کَثَّوی شود.
کصیلغتنامه دهخداکصی . [ ک َص ْی ْ ] (ع مص ) فرومایه و خسیس گردیدن پس از بزرگی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
teaseدیکشنری انگلیسی به فارسیکسی را دست انداختن، اذیت، اذیت کردن، ازار دادن، سخنان نیشدارگفتن، پوشدادن مو، طنازی کردن