کسوتلغتنامه دهخداکسوت . [ ک ِس ْ وَ ] (ع اِ)کسوة. رخت و لباس و جامه و پوشاک . (ناظم الاطباء).- پیش کسوت ؛ در اصطلاح زورخانه کاران ، تقدم و سبق در پهلوانی کیفاً و زماناً.- کسوت
کسوتلغتنامه دهخداکسوت . [ ک ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان در کاسعیده بخش چهاردانگه شهرستان ساری . کوهستانی و جنگلی و معتدل و مرطوب است و210تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران
کسوتگریلغتنامه دهخداکسوتگری . [ ک ِس ْ وَ گ َ ] (حامص مرکب ) پوشیدن . || ترجمه . (ناظم الاطباء).- کسوتگری کردن ؛ ترجمه کردن . (ناظم الاطباء).
کسوتگریلغتنامه دهخداکسوتگری . [ ک ِس ْ وَ گ َ ] (حامص مرکب ) پوشیدن . || ترجمه . (ناظم الاطباء).- کسوتگری کردن ؛ ترجمه کردن . (ناظم الاطباء).