کسجینلغتنامه دهخداکسجین . [ ک ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اوج تپه ٔ بخش ترکمان شهرستان میانه ، کوهستانی است با 415 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
تازه کند کسجینلغتنامه دهخداتازه کند کسجین . [ زَ ک َ دِ ک َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان دوج تپه ٔ بخش ترکمان شهرستان میانه است که در 19هزارگزی جنوب بخش و 17هزارگزی شوسه ٔ تبریز - میانه واقع ا
کجینلغتنامه دهخداکجین . [ ک َ ] (ص نسبی ، اِ) منسوب به کج . هر چیز که از کج ساخته باشند. (ناظم الاطباء). از کژ (کج ) که ابریشم فرومایه است . || بر گستوانی باشد که درون آن بجای پ
کجینلغتنامه دهخداکجین . [ ک ِ] (اِ) آرد و روغن را گویند. (برهان ). آرد و روغن که حلوای بی شیرینی است . (یادداشت مؤلف ) : بر ابرش خوشرو مزعفربستیم کجین آرد و روغن .بسحاق اطعمه (
تازه کند کسجینلغتنامه دهخداتازه کند کسجین . [ زَ ک َ دِ ک َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان دوج تپه ٔ بخش ترکمان شهرستان میانه است که در 19هزارگزی جنوب بخش و 17هزارگزی شوسه ٔ تبریز - میانه واقع ا
کجینلغتنامه دهخداکجین . [ ک َ ] (ص نسبی ، اِ) منسوب به کج . هر چیز که از کج ساخته باشند. (ناظم الاطباء). از کژ (کج ) که ابریشم فرومایه است . || بر گستوانی باشد که درون آن بجای پ
کجینلغتنامه دهخداکجین . [ ک ِ] (اِ) آرد و روغن را گویند. (برهان ). آرد و روغن که حلوای بی شیرینی است . (یادداشت مؤلف ) : بر ابرش خوشرو مزعفربستیم کجین آرد و روغن .بسحاق اطعمه (