کستنلغتنامه دهخداکستن . [ ک ُ ت َ ] (مص )کوفتن . (جهانگیری ) (برهان ) (آنندراج ). || گرفتن . || کمربند بستن . (ناظم الاطباء).
کستنهلغتنامه دهخداکستنه . [ ک َ ت َ ن َ / ن ِ ] (اِ) شاه بلوط. ابوفروه . (یادداشت مؤلف ). کستانه . رجوع به کستانه شود.
کستنهلغتنامه دهخداکستنه . [ ک َ ت َ ن َ / ن ِ ] (اِ) شاه بلوط. ابوفروه . (یادداشت مؤلف ). کستانه . رجوع به کستانه شود.
قانون را شکستنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات کستن، کار خلاف قانونانجام دادن، قانون را زیر پا گذاشتن، خلاف کردن، مرتکب جرم شدن، رشوه دادن، حقنداشتن، نادرست بودن، گناهکار بودن