کسالغتنامه دهخداکسا. [ ک ِ ] (ع اِ) گلیم و پلاس را گویند. (برهان ). گلیم . (دهار). گلیم که آن را پوشند. (غیاث اللغات ). کساء. رجوع به کساء شود : گر بخواب اندر کسائی دیدی این دی
کثعلغتنامه دهخداکثع. [ ک َ ] (ع مص ) سرخ گردیدن لب یا افزون شدن خون آن چندان که قریب ِ برگردیدن گردد. کثع شفة. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). کُثوع . (منتهی الارب
کس ءلغتنامه دهخداکس ء. [ ک َس ْءْ ] (ع اِ) پاره ای از شب . ج ، کُسوء. (ناظم الاطباء). کس ء من اللیل ؛ای قطعة منه . (اقرب الموارد). || کس ء کل شی ٔ و کسؤه ؛ مؤخره . ج ، اکساء.
کس ءلغتنامه دهخداکس ء. [ ک َس ْءْ ] (ع مص ) در پی کسی رفتن و متابعت او کردن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال مر فلان یکساهم ؛ ای یتبعهم . (از اقرب الموارد). || از پس ران
کس ءلغتنامه دهخداکس ء. [ ک ُس ْءْ ] (ع اِ) دنباله ٔ چیزی . ج ، اَکساء. || رکب کسأه ؛ برگردن آن افتاد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کسائیلغتنامه دهخداکسائی . [ ک ِ ] (اِخ ) شاعر مروزی ، کنیه ٔ اوبنا بر نقل نظامی عروضی ابوالحسن و بنابر نقل آذر وهدایت ابواسحاق و لقبش مجدالدین است . مولدش مرو بوده است و خود وی ب
رَّبَّانِيُّونَفرهنگ واژگان قرآنکساني که اختصاص و ارتباطش با رب شديد و اشتغالش به عبادت او بسيار است اصطلاحاً به فقهاي يهود نيز گفته مي شود
مُتَکَبِّرِينَفرهنگ واژگان قرآنکساني که با جامه کبريائي خود را بنمايانند - آنانكه خود را برتر از ديگران بداند (صفت متكبر تنها در مورد خداوند صفت نيکويي است چون جامه بزرگي تنها برازنده اوست)