کزیلغتنامه دهخداکزی . [ ک َزْی ْ ] (ع مص ) نیکویی نمودن بر آزادکرده ٔ خود. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). فضل کردن بر آزادکرده . در پاره ای نسخ قاموس علی معتقه و در برخی
کذیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهچنین؛ چنین است. کذی و کذی: چنین و چنان: ◻︎ گفتش ای ابله کذی و کذی / ای تو را جهل سال و ماه غذی (سنائی۱: ۴۰۸).
کزینلغتنامه دهخداکزین . [ ک َ ] (ص نسبی ) منسوب به کز. کجین . کژین . هرچیز ساخته شده ازابریشم خام . (ناظم الاطباء). رجوع به کژ و قز شود.
کزیریملغتنامه دهخداکزیریم . [ک َ ] (اِخ ) عبادتگاهی است برای سامره از یهود در نابلس و گمان کنند که آن جای ذبح اسماعیل بوده است و سامره ٔ یهود در نابلس فراوانند. (از معجم البلدان )
کزینلغتنامه دهخداکزین . [ ک َ ] (ص نسبی ) منسوب به کز. کجین . کژین . هرچیز ساخته شده ازابریشم خام . (ناظم الاطباء). رجوع به کژ و قز شود.
کزیریملغتنامه دهخداکزیریم . [ک َ ] (اِخ ) عبادتگاهی است برای سامره از یهود در نابلس و گمان کنند که آن جای ذبح اسماعیل بوده است و سامره ٔ یهود در نابلس فراوانند. (از معجم البلدان )
کزینلغتنامه دهخداکزین . [ ک َ ] (مرکب از: ک ، مخفف که + ز، مخفف از + ین مخفف این ). که از این . (ناظم الاطباء) : بنام خداوند جان و خردکزین برتر اندیشه برنگذرد.فردوسی .
کزین فروشلغتنامه دهخداکزین فروش . [ ک َ ف ُ ](نف مرکب ) کزین فروشنده . فروشنده ٔ ابریشم خام . (ناظم الاطباء). فروشنده ٔ چیزها که از ابریشم خام کنند.
کازیریلغتنامه دهخداکازیری . (اِخ ) کزیری . خاورشناس اسپانیائی که در کتب و آثار اسلامی اطلاعات بسیار فراهم کرد و فهرست کتابخانه ٔ عربی «اسکوریال » را در مادرید از 1760 تا 1770 تنظی