کزولغتنامه دهخداکزو. [ک َ ] (مرکب از: ک ، مخفف که + ز. مخفف از + و، مخفف او) که از او. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) : بنام خداوند خورشید و ماه کزویست پیروزی ودستگاه .فردوسی .
کظولغتنامه دهخداکظو. [ ک َظْوْ ] (ع مص ) سخت گردیدن گوشت کسی و افزون شدن و آگنده گردیدن آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). منه کظا لحمه کظواً .
کزورلغتنامه دهخداکزور. [ ک َ وَ ] (اِخ ) گزور. دهی است از دهستان گنجگاه بخش سنجبد شهرستان خلخال با 597 تن سکنه . از دو محل بفاصله ٔ دو کیلومتر بنام کزور بالا و کزور پایین تشکیل
کزوالغتنامه دهخداکزوا. [ ] (اِ) نوعی از ریواس است و آن میوه ای باشد کوهی به اندام ساق دست . (برهان ) (آنندراج ). نوعی از ریواس (ناظم الاطباء). کزبا. (حاشیه ٔ برهان چ معین ذیل کز
کزوارینهلغتنامه دهخداکزوارینه . [ ک َ ن َ ] (معرب ، اِ) معرب کازوارین__ا ی لاتین-ی است . درخت-ی است از رده ٔ دولپه ایهای گلبرگ که برگهایی شبیه به پرهای یک نوع شترمرغ استرالیایی بنام
کزوانلغتنامه دهخداکزوان . [ ک ِزْ ] (اِ) بادرنگبویه را گویند و آن دوایی است که به فارسی بالنگو خوانند هرکه از برگ و تخم و بیخ آن قدری در خرقه کند و با ابریشم محکم ببندد و با خود
کزورلغتنامه دهخداکزور. [ ک َ وَ ] (اِخ ) گزور. دهی است از دهستان گنجگاه بخش سنجبد شهرستان خلخال با 597 تن سکنه . از دو محل بفاصله ٔ دو کیلومتر بنام کزور بالا و کزور پایین تشکیل
کزوالغتنامه دهخداکزوا. [ ] (اِ) نوعی از ریواس است و آن میوه ای باشد کوهی به اندام ساق دست . (برهان ) (آنندراج ). نوعی از ریواس (ناظم الاطباء). کزبا. (حاشیه ٔ برهان چ معین ذیل کز
کزوارینهلغتنامه دهخداکزوارینه . [ ک َ ن َ ] (معرب ، اِ) معرب کازوارین__ا ی لاتین-ی است . درخت-ی است از رده ٔ دولپه ایهای گلبرگ که برگهایی شبیه به پرهای یک نوع شترمرغ استرالیایی بنام
کزوانلغتنامه دهخداکزوان . [ ک ِزْ ] (اِ) بادرنگبویه را گویند و آن دوایی است که به فارسی بالنگو خوانند هرکه از برگ و تخم و بیخ آن قدری در خرقه کند و با ابریشم محکم ببندد و با خود
کزوزهلغتنامه دهخداکزوزه . [ ک ُ زَ ] (ع مص ) کزازة. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به کزازة شود.