کزلغتنامه دهخداکز. [ ک َ ] (اِ) اسم فارسی طرفاست ، بزرگ او اثل است و ثمرش عذبه و بری او بی ثمر و کوچک آن مخصوص به این و شکوفه اش سفید مایل به سرخی و ثمرش مثلث و کزمازج نامند.
کزلغتنامه دهخداکز. [ ک َ ] (اِ) نوعی از ابریشم کم قیمت که قز معرب آن است . (آنندراج ). ابریشم خام . (ناظم الاطباء). ابریشم کم بها. کژ. کج . قز. (فرهنگ فارسی معین ). معرب قز و
کزلغتنامه دهخداکز. [ ک َ / ک َ زَ ] (اِخ ) نام ولایتی است از هندوستان . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
کزلغتنامه دهخداکز. [ ک َزز ] (ع ص ) مرد تند. ج ، کُزّ. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). خشک منقبض . (از اقرب الموارد).- جمل کز ؛ سخت شدید. (از اقرب الموارد).- ذهب کز
کظلغتنامه دهخداکظ. [ ک َظظ ] (ع ص ) مرد رنج دیده و سختی کشیده از کار و درمانده در آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).- رجل کظلظ ؛ مرد سخت دشوارخوی . (منتهی ا
کظلغتنامه دهخداکظ. [ک َظظ ] (ع مص ) زحمت دادن پری طعام شکم کس را بطوری که از جهت پری طاقت نفس کشیدن و دم زدن برای او نماند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کِز دادنگویش بختیاریکِز دادن، سوزاندن پرهاى ریز باقىمانده بر تن مرغ پر کنده، سوزاندن پشم کلهپاچه، سوزاندن الیاف پارچه براى تشخیص درصد پشم آن.
کِز دادنگویش بختیاریکِز دادن، سوزاندن پرهاى ریز باقىمانده بر تن مرغ پر کنده، سوزاندن پشم کلهپاچه، سوزاندن الیاف پارچه براى تشخیص درصد پشم آن.
کز خوردنلغتنامه دهخداکز خوردن . [ ک ِ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) سوختن پشم و پرز پارچه های پشمی و موی سر و مانند آن . رجوع به کز دادن و کز شود.
کز دادنلغتنامه دهخداکز دادن . [ ک ِ دَ ] (مص مرکب ) چیزی را بر آتش گرفتن تا موی او بسوزد. سوختن پرز پارچه های پشمی و موها و پرهای ریزه ٔ مرغ پرکنده و مانند آن . تشویط. (یادداشت مؤ