کریاسلغتنامه دهخداکریاس . [ ک ِرْ ] (اِ) دربار پادشاهان و امرا و اعیان را گویند. (برهان ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). درگاه . درگه . آستان . آستانه . جناب . سُدّه . فناء. عتبة. وص
کریاسلغتنامه دهخداکریاس . [ ک ِرْ ] (ع اِ) خلاجای بر بام که کاریز آن بر زمین باشد. (فعیال است بزیادتی یاء از کرس که بمعنی بول و سرگین است ). ج ، کراییس . (منتهی الارب ) (آنندراج
کُرْماسگویش گنابادی در گویش گنابادی یک غذای محلی گناباد است که از مخلوط کردن شیر گرم و ماست و تلیت کردن نان در آن بدست می آید.
کراییسلغتنامه دهخداکراییس . [ ک َ ] (ع اِ) ج ِ کِریاس . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به کریاس شود.
کلیاسفرهنگ انتشارات معین(کِ) (اِ.) 1 - جلو خانه ، درگاه ، کریاس . 2 - مستراحی که بر بام خانه سازند و کاریز آن بر زمین باشد.