کرکابواژهنامه آزادنوعی پای پوش قدیمی در منطقه ماندستان استان بوشهر. این کفش را بیشتر زنان بر پای می کردند. کرکاب دارای رویه چرمی و کف تخته ای بود.
کبکابلغتنامه دهخداکبکاب . [ ک َ ] (ع اِ) خرمایی است درشت و فربه . (منتهی الارب ). خرمای درشت و فربه . (ناظم الاطباء). خرمای درشت بزرگی است که بر خرماهای دیگر برتری دارد. (اقرب ال
کرابیسیلغتنامه دهخداکرابیسی . [ ک َ سی ی ] (ع ص ) منسوب به کرباس . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کانه شبه بالانصاری والا فالقیاس کرباسی . (منتهی الارب ) (از ا
کرآبادلغتنامه دهخداکرآباد. [ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اورامان بخش رزاب شهرستان سنندج . کوهستانی و معتدل است و 400 تن سکنه دارد. محصولش غلات ، لبنیات و توتون و شغل اهالی آنجا
کبکابلغتنامه دهخداکبکاب . [ ک َ ] (ع اِ) خرمایی است درشت و فربه . (منتهی الارب ). خرمای درشت و فربه . (ناظم الاطباء). خرمای درشت بزرگی است که بر خرماهای دیگر برتری دارد. (اقرب ال
کرابیسیلغتنامه دهخداکرابیسی . [ ک َ سی ی ] (ع ص ) منسوب به کرباس . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کانه شبه بالانصاری والا فالقیاس کرباسی . (منتهی الارب ) (از ا
کرآبادلغتنامه دهخداکرآباد. [ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اورامان بخش رزاب شهرستان سنندج . کوهستانی و معتدل است و 400 تن سکنه دارد. محصولش غلات ، لبنیات و توتون و شغل اهالی آنجا