کروخلغتنامه دهخداکروخ . [ ک َ] (اِ) حمام . (صحاح الفرس ). صاحب آنندراج آن را بمعنی حمام دانسته و نوشته است بمعنی حمام باشد کدوخ که در فرهنگها دیده بودم اینک ظن غالب است که کروخ
کروخلغتنامه دهخداکروخ . [ ک ُ / ک َ ] (اِخ ) شهرکی است [ به خراسان ] با ناحیت آبادان و اندر میان کوهها است و از او کشمش خیزد. (حدود العالم ). نام دهی در خراسان . (ناظم الاطباء).
کروخانلغتنامه دهخداکروخان . [ ک ُ ] (اِ) چاهی باشد بس عمیق که از آن آب به دشواری توان کشید. (فرهنگ جهانگیری ). رجوع به کرود شود.
کروخانلغتنامه دهخداکروخان . [ ک ُ ] (اِخ ) نام برادر پیران ویسه است . (برهان ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). اما ولف در فهرست شاهنامه نوشته نام پهلوان تورانی که پسر ویسه بود. (فهرست
کروخان نژادلغتنامه دهخداکروخان نژاد. [ ک ُ ن ِ ] (ص مرکب ) منسوب به نژاد کروخان . (فهرست شاهنامه ٔ ولف ). از فرزندان کروخان : دگر نامداری کروخان نژادجهاندار وز تخمه ٔ کیقباد. فردوسی .ر
کروخیلغتنامه دهخداکروخی . [ ک ُ ] (ص نسبی ) منسوب به کروخ که بلده ای است در نواحی هرات . (الانساب سمعانی ).
کروخیلغتنامه دهخداکروخی . [ ک ُ ] (ص نسبی ) منسوب به کروخ که بلده ای است در نواحی هرات . (الانساب سمعانی ).
کروخانلغتنامه دهخداکروخان . [ ک ُ ] (اِ) چاهی باشد بس عمیق که از آن آب به دشواری توان کشید. (فرهنگ جهانگیری ). رجوع به کرود شود.
کروخانلغتنامه دهخداکروخان . [ ک ُ ] (اِخ ) نام برادر پیران ویسه است . (برهان ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). اما ولف در فهرست شاهنامه نوشته نام پهلوان تورانی که پسر ویسه بود. (فهرست
کروخان نژادلغتنامه دهخداکروخان نژاد. [ ک ُ ن ِ ] (ص مرکب ) منسوب به نژاد کروخان . (فهرست شاهنامه ٔ ولف ). از فرزندان کروخان : دگر نامداری کروخان نژادجهاندار وز تخمه ٔ کیقباد. فردوسی .ر
مالنلغتنامه دهخدامالن . [ ل ِ ] (اِخ ) قریه ای به هرات دارای میوه های نیکو. (چهارمقاله چ قزوینی ص 31) : و میوه های مالن و کروخ در رسید که امثال آن در بسیار جایها بدست نشود. (چها