کروالغتنامه دهخداکروا. [ ک َرْ ] (اِ) رخنه گرفتن ووصل کردن دو چیز باشد با هم . (برهان ) (آنندراج ). گرفتن رخنه و پیوند دو چیز را با هم . (ناظم الاطباء).
کروالغتنامه دهخداکروا. [ ک َرْ] (اِخ ) دهی است از توابع علی آباد ساری . (سفرنامه ٔ مازندران تألیف رابینو ص 120). در فرهنگ جغرافیایی کُروا ضبط و نوشته شده است : دهی است از دهستا
کروعلغتنامه دهخداکروع . [ ک ُ ] (ع مص ) دهن در آب نهادن در آب خوردن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). کرع . به دهن از جوی آب برداشتن و خوردن . (منتهی الارب ). گردن بسوی آ
کروانلغتنامه دهخداکروان . [ ک َ رَ ] (اِخ ) دهی است به طوس . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). قریه ای است در طوس . (از معجم البلدان ).
کروانلغتنامه دهخداکروان . [ ک َرْ ] (اِ) نام گیاهی است که قوت مفرح دارد. (برهان ) (آنندراج ). || نام مرغی هم هست و به این معنی در عربی به فتح اول وثانی هم آمده است . (برهان ). رج
کرواآنلغتنامه دهخداکرواآن . [ ] (اِخ ) محلی از محلهای اصفهان که در قرن هشتم هجری ویران و متروک بوده است .صاحب ترجمه ٔ محاسن اصفهان 729 هَ . ق . می نویسد: شاهدی امین عدل گفت پیش از