کرنگلغتنامه دهخداکرنگ . [ ک ُ رَ ] (اِ) رنگی است اسب و استر را. (جهانگیری ). اسب آل را گویند. (برهان ) (ناظم الاطباء). اسب سرخ رنگ . (غیاث ) (آنندراج ). کرند. کرنده . کرن . (حاش
کرنگلغتنامه دهخداکرنگ . [ ک ُ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان فردین بخش میامی شهرستان شاهرود. کوهستانی و سردسیر است و 500 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
کرنگلغتنامه دهخداکرنگ . [ ک ُ رُ ] (اِ) کرند. لیف جولاهگان . (ناظم الاطباء). کرنده . کرنگه . || عروس را گویند. (فرهنگ جهانگیری ).
کرنگانلغتنامه دهخداکرنگان . [ ک ِ رِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دیزمار خاوری بخش ورزقان شهرستان اهر. کوهستانی و معتدل است و 573 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
کرنگانیلغتنامه دهخداکرنگانی . [ ک َ رَ ] (اِ) نوعی از انگور است . (فرهنگ جهانگیری ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).اسم فارسی نوعی از عنب است . (فهرست مخزن الادویه ).
کرنگاهلغتنامه دهخداکرنگاه . [ ک َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان اهر. کوهستانی و گرمسیر است و 429 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
کرنگهلغتنامه دهخداکرنگه .[ ک ُ رَ گ ِ ] (اِ) کرنده . (برهان ) (آنندراج ). کرنگ .کرن . کرند. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). میدان اسب دوانی . || صف کشیدن . حلقه زدن مردم و سپاه . (برهان
کرنگانلغتنامه دهخداکرنگان . [ ک ِ رِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دیزمار خاوری بخش ورزقان شهرستان اهر. کوهستانی و معتدل است و 573 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
کرنگانیلغتنامه دهخداکرنگانی . [ ک َ رَ ] (اِ) نوعی از انگور است . (فرهنگ جهانگیری ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).اسم فارسی نوعی از عنب است . (فهرست مخزن الادویه ).
کرنگاهلغتنامه دهخداکرنگاه . [ ک َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان اهر. کوهستانی و گرمسیر است و 429 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
کرنگهلغتنامه دهخداکرنگه . [ ک ُ رُ گ َ / گ ِ ] (اِ) کرنده . لیف شوی مالان و جولاهگان . (ناظم الاطباء). لیف جولاهگان . (برهان ).