کرنوکرلغتنامه دهخداکرنوکر. [ ک َ ک َ ] (اِخ ) دهی است از بخش چقلوندی شهرستان خرم آباد. کوهستانی و سردسیر است و 180 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
کرکوکرانلغتنامه دهخداکرکوکران . [ ] (اِخ ) بنابه روایت صاحب کتاب الجماهر قریه ای است از رستاق قهستان از طسوج کران . (الجماهر ص 205). اما در مآخذ موجود نام این قریه دیده نشد.
کروکر خندیدنلغتنامه دهخداکروکر خندیدن . [ ک ِرْ رُ ک ِ خ َدی دَ ] (مص مرکب ) خندیدن به صدای بلند. کره زدن . خندیدن به آواز بلند و به اتصال . هرهر و کرکر کردن .
کروکرلغتنامه دهخداکروکر. [ ک َ ک َ ] (ص ، اِ) کرکر. گرگر. گروگر. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). یکی از نامهای خدای تعالی است جل جلاله . (برهان ) (آنندراج ). از جمله نامهای اﷲ است جل جل
کرکوکرانلغتنامه دهخداکرکوکران . [ ] (اِخ ) بنابه روایت صاحب کتاب الجماهر قریه ای است از رستاق قهستان از طسوج کران . (الجماهر ص 205). اما در مآخذ موجود نام این قریه دیده نشد.
کروکر خندیدنلغتنامه دهخداکروکر خندیدن . [ ک ِرْ رُ ک ِ خ َدی دَ ] (مص مرکب ) خندیدن به صدای بلند. کره زدن . خندیدن به آواز بلند و به اتصال . هرهر و کرکر کردن .