کرندلغتنامه دهخداکرند. [ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قشلاق بزرگ گرمسار که 424 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).
کرندلغتنامه دهخداکرند. [ ک ِ رِ ] (اِخ ) بخشی است از شهرستان شاه آباد و محدود است از شمال به گوران ، از خاور به بخش مرکزی شاه آباد و از باختر به دهستان پاطاق پل ذهاب . این بخش م
کرندلغتنامه دهخداکرند. [ ک ِ رِ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز بخش کرند. در دامنه ٔ کوهی بنا شده و منظره ٔ باصفادارد. گردنه ٔ پاطاق که یکی از نقاط مهم نظامی غرب است در مغرب آن قرار دارد.
کرند زدنلغتنامه دهخداکرند زدن . [ ک ُ رَ زَ دَ ] (مص مرکب )حلقه زدن . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کرند شود.
کرند زدنلغتنامه دهخداکرند زدن . [ ک ُ رَ زَ دَ ] (مص مرکب )حلقه زدن . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کرند شود.
کرندهلغتنامه دهخداکرنده . [ ک ُ رَ دَ / ک ُ رِ دِ ] (اِ) لیف جولاهگان . (برهان ) (آنندراج ). لیف جولاهگان و شوی مالان ، یعنی جاروب مانندی که بدان آش و آهار بر جامه زنند. (ناظم ال