کرمینهلغتنامه دهخداکرمینه . [ ک َ ن َ ] (اِخ ) از جمله روستاهای بخاراست و آب او از آب بخاراست و خراج او از خراج بخاراست و وی را روستایی علیحده است و مسجدجامع دارد و اندر وی ادبا و
کرمینهکُشlarvicideواژههای مصوب فرهنگستانمادهای شیمیایی که از آن برای از بین بردن کرمینهها (larvae) استفاده میشود
کمینهفرهنگ مترادف و متضاد۱. حداقل، دستکم ۲. کمتر ۳. اینبنده، اینجانب، بنده، حقیر، رهی ≠ بیشینه، حداکثر، مهینه
کرمینهکُشlarvicideواژههای مصوب فرهنگستانمادهای شیمیایی که از آن برای از بین بردن کرمینهها (larvae) استفاده میشود
چشمپایهoculariumواژههای مصوب فرهنگستانناحیة کموبیش برجستهای در کرمینه که گلچشم بر روی آن قرار دارد
گُلچشمstemmaواژههای مصوب فرهنگستاننوعی چشم در کرمینة حشرات تامدگردیس (holometabola) که معمولاً بهصورت چندتایی در محل چشم مرکب قرار دارند
کرمینیلغتنامه دهخداکرمینی . [ ک َ ] (ص نسبی ) منسوب به کرمینه که از بلاد ماوراءالنهر می باشد. (از الانساب سمعانی ). رجوع به کرمینه و کرمینیه شود.
کرمینیةلغتنامه دهخداکرمینیة. [ ک َ نی ی َ / ک َ ی َ ] (اِخ ) کرمینه . شهری است بر شش منزل از بخارا. (از منتهی الارب ). شهری است به ناحیه ٔ بخارا. (نخبةالدهر دمشقی ). شهری است از نو