کرمکلغتنامه دهخداکرمک . [ ک َ م َ ] (اِ) در مؤیدالفضلاء بمعنی طعامی باشد که از باقلا پزند. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
کرمکلغتنامه دهخداکرمک . [ ک ِ م َ ] (اِ مصغر) تصغیر کرم . (برهان ) (آنندراج ). کرم کوچک . (ناظم الاطباء). کرم خرد. (یادداشت مؤلف ) : شب زمستان بود کپی سرد یافت کرمک شب تاب ناگه
کرمکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کرم کوچک.۲. نوعی کرم کوچک و سفید که انگل لولۀ گوارش است و با تخمریزی در اطراف مخرج باعث خارش شدید میشود.
کرمکفرهنگ انتشارات معین(کِ مَ) (اِمصغ .) 1 - نوعی سوپاپ لاستیک دوچرخه که در موقع باد زدن به طور خودکار باز و بسته می شود و از خروج باد لاستیک جلوگیری می کند. 2 - نوعی کرم کوچک سفید رن
کرمکارلغتنامه دهخداکرمکار. [ ک َ رَ ] (ص مرکب ) صاحب کرم و بخشش . (آنندراج ). جوانمرد. سخی . کریم . نیکوکار. مهربان . نیک خواه . خیراندیش . (ناظم الاطباء).
کرمکیلغتنامه دهخداکرمکی . [ ک ِ م َ ](ص نسبی ) مبتلا به کرمک . مبتلا به بیماری کرمک . آنکه به مرض کرمک دچار است . (یادداشت مؤلف ). || زن یا پسر بد. زنی که به عمل ناشایست راغب اس
کرمکیلغتنامه دهخداکرمکی . [ ک ِ م َ ](ص نسبی ) مبتلا به کرمک . مبتلا به بیماری کرمک . آنکه به مرض کرمک دچار است . (یادداشت مؤلف ). || زن یا پسر بد. زنی که به عمل ناشایست راغب اس
کرمکارلغتنامه دهخداکرمکار. [ ک َ رَ ] (ص مرکب ) صاحب کرم و بخشش . (آنندراج ). جوانمرد. سخی . کریم . نیکوکار. مهربان . نیک خواه . خیراندیش . (ناظم الاطباء).
سوسلغتنامه دهخداسوس .[ س َ وَ ] (ع مص ) در افتادن کرمک در چیزی . (منتهی الارب ). || بیمار شدن ستور. (منتهی الارب ).