کرمانشاهیلغتنامه دهخداکرمانشاهی . [ ک ِ ] (ص نسبی ) منسوب به کرمانشاه . از مردم کرمانشاه . (فرهنگ فارسی معین ). || ساخته و پرداخته یا حاصل از ناحیه ٔ کرمانشاه ، چون : گیوه ٔکرمانشاهی
کرمانشاهیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. از مردم کرمانشاه.۲. مربوط به کرمانشاه: لهجهٴ کرمانشاهی.۳. تهیهشده در کرمانشاه: روغن کرمانشاهی.
امید کرمانشاهیلغتنامه دهخداامید کرمانشاهی . [ اُ دِ ک ِ ] (اِخ ) میرزا عباس ... بنا بنوشته ٔ صاحب مجمعالفصحا در روزگار خود از شاعران نام آور و از مداحان محمدشاه قاجار ومردی آرام و حلیم و
انجم کرمانشاهیلغتنامه دهخداانجم کرمانشاهی . [ اَ ج ُ م ِ ک ِ ] (اِخ ) میرزا کریم خان . از شاعران قرن سیزدهم بود. (از تذکره مدایح معتمدی نسخه ٔ خطی کتابخانه خصوصی حاج حسین نخجوانی از فرهنگ
حجةالاسلام کرمانشاهیلغتنامه دهخداحجةالاسلام کرمانشاهی . [ ح ُج ْ ج َ تُل ْ اِ م ِ ک ِ ] (اِخ ) حاج سید اسداﷲبن حاج سید محمدباقر حجةالاسلام شفتی ، عالم عابد زاهد متقی فقیه جلیل از اکابر تلامذه ٔ
حسن کرمانشاهیلغتنامه دهخداحسن کرمانشاهی . [ ح َ س َ ن ِ ک ِ ] (اخ ) تهرانی حکیم عارف . وی در مدرسه ٔ دانکی و مدرسه ٔ زنوزی درس می گفت . در شمس التواریخ و سالنامه ٔ پارس یاد شده است . حوا
خسروی کرمانشاهیلغتنامه دهخداخسروی کرمانشاهی . [ خ ُ رَ ک ِ ] (اِخ ) محمدباقر میرزا خسروی یکی از ادبا و شعرای معروف ایران به اوایل قرن چهاردهم هَ .ق . است . (از کتاب احوال و اشعار رودکی ج 1
پیتهواژهنامه آزاد(کرمانشاهی) پَیته؛ موجب. مثال: می گویند «فلانی پیته خندۀ مردم شده» یعنی موجب یا اسباب خندۀ مردم شده.
امید کرمانشاهیلغتنامه دهخداامید کرمانشاهی . [ اُ دِ ک ِ ] (اِخ ) میرزا عباس ... بنا بنوشته ٔ صاحب مجمعالفصحا در روزگار خود از شاعران نام آور و از مداحان محمدشاه قاجار ومردی آرام و حلیم و
انجم کرمانشاهیلغتنامه دهخداانجم کرمانشاهی . [ اَ ج ُ م ِ ک ِ ] (اِخ ) میرزا کریم خان . از شاعران قرن سیزدهم بود. (از تذکره مدایح معتمدی نسخه ٔ خطی کتابخانه خصوصی حاج حسین نخجوانی از فرهنگ