کرعانلغتنامه دهخداکرعان . [ ک ِ ] (ع اِ) ج ِ کُراع ، بمعنی پشته ٔ دراز و بیرون آمده از زمین سنگلاخ سوخته . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
کرانلغتنامه دهخداکران . [ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز. دشت ، گرمسیر و سکنه ٔ آن 100 تن است . آب آن از چاه و محصولش غلات و شغل اهالی زراعت است . (
کرانلغتنامه دهخداکران . [ ک َ] (اِخ ) یکی از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان نوشهر است . این دهستان در جنوب و باختر نوشهر واقع شده و از 15 ده تشکیل یافته است . سکنه ٔ آن در حدود 250
کرانلغتنامه دهخداکران . [ ک َرْ را ] (اِخ ) دهی است از دهستان به به جیک بخش سیه چشمه ٔ شهرستان ماکو. کوهستانی ، سردسیر و سکنه ٔ آن 250 تن است . محصولش غلات ،شغل اهالی زراعت ، گل
کرانلغتنامه دهخداکران . [ ک َرْ را ] (اِخ ) دهی است از دهستان ماروسک بخش سرولایت شهرستان نیشابور. کوهستانی ، معتدل و سکنه ٔ آن 152 تن است . آب آن از قنات و محصولش غلات و شغل اها
کرانلغتنامه دهخداکران . [ ک َرْ را ] (اِخ ) نام محله ای در اصفهان . (ناظم الاطباء). در جغرافیای تاریخی لسترنج آمده است : در جای شهر اصفهان قبلاًچهار قریه قرار داشته که اسامی آنه
کراعلغتنامه دهخداکراع . [ ک ُ ] (ع اِ) پاچه . پایچه . (مهذب الاسماء). پایچه ٔ گوسفند و گاو که باریک جای ساق است و آن بمنزله ٔ وظیف است مر اسب و شتر را مؤنث آید. ج ، اَکرُع ، اَ