کرستونلغتنامه دهخداکرستون . [ ک َ رَ ] (اِ) کپان بود یعنی قپان که چیزی سنجند. (فرهنگ اسدی ). قپان و آن ترازومانندی است که چیزها بدان وزن کنند و به همین معنی لفظ کرستوان هم بنظر آم
کرستونفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= قپان: ◻︎ خواهی به شمارش ده و خواهی به گزافه / خواهیش به شاهین ده و خواهی به کرستون (روحانی: شاعران بیدیوان: ۲۹۹).
کرستوانلغتنامه دهخداکرستوان . [ ک َ رَس ْت ْ ] (اِ) کرستون . (از برهان ) (ناظم الاطباء). قپان و ترازوی یک پله . (ناظم الاطباء). رجوع به کرستون شود.
کرسیونلغتنامه دهخداکرسیون . [ ک َ ] (اِخ ) نام پهلوانی تورانی . (فرهنگ شاهنامه ٔ ولف ) : چو پیران و گرسیوز رهنمون قراخان و چون شیده و کرسیون .فردوسی .
کریتونلغتنامه دهخداکریتون . [ کْری / ک ِ تُن ْ ] (اِخ ) یکی از توانگران آتن و از جمله ٔ شاگردان سقراط بود و چون سقراط را به نوشیدن شوکران محکوم ساختند، وسایل فرار وی را فراهم ساخت
کریتون آهلغتنامه دهخداکریتون آه . [ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سیاهرود بخش حومه ٔ شهرستان دماوند. کوهستانی و سردسیری است و 250 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).
کرستوانلغتنامه دهخداکرستوان . [ ک َ رَس ْت ْ ] (اِ) کرستون . (از برهان ) (ناظم الاطباء). قپان و ترازوی یک پله . (ناظم الاطباء). رجوع به کرستون شود.
گرستودنلغتنامه دهخداگرستودن . [ گ َ رَ دَ ] (اِ) کپان و آن ترازومانندی است که بسته ها و تنگهای بار را بدان سنجند. (برهان ) (آنندراج ). قپان . ظاهراً مصحف «گرستون » و «کرستون » است
شمارشلغتنامه دهخداشمارش . [ ش ُ رِ ] (اِمص ) شمار. تعداد. (یادداشت مؤلف ) : خواهی به شمارش ده و خواهی به گزافه خواهیش به شاهین زن و خواهی به کرستون . زرین کتاب .|| (ق ) ظاهراً.
فرستونلغتنامه دهخدافرستون . [ ف َ رَ ] (اِ) قپان که بارها بدان سنجند و آن را کپان گویند یعنی بزرگ و قپان معرب آن شده . (از انجمن آرا). صحیح آن قرستون با قاف است . رجوع به فرسطون و