کرسلغتنامه دهخداکرس . [ ک ِ ] (ع اِ) خانه های مردم مجتمع و فراهم آمده ٔ درهم پیوسته . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || گروهی از مردم . ج ، اَکراس . جج ، اَکارِس . (منتهی ال
کرثلغتنامه دهخداکرث . [ ک َ ] (ع مص ) دشوار شدن اندوه بر کسی . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). سخت شدن اندوه بر کسی وبر وی مشقت رسیدن . (از اقرب الموارد). و قال الاصمعی لا
کرصلغتنامه دهخداکرص . [ ک َ ] (ع مص ) کریص . کوبیدن . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و گفته اند فشردن با دست و منه : الکریص من الطراثیت یدق فیکرص بالید؛ ای یعصر. (از اقرب ال
کَرْسُگویش بختیاریگُل پر، نام گیاهى که گلبرگ آن را به سبب عطر و طعم خوب به کباب و انار و برخى خوردنىهاى دیگر افزایند.
کُرْسِيُّهُفرهنگ واژگان قرآنتختش (کلمه کرسي از ماده کاف - راء - سين گرفته شده که به معناي به هم وصل کردن اجزاي ساختمان است و اگر تخت را کرسي خواندهاند به اين جهت بوده که اجزاي آن به دست ن
کرسهلغتنامه دهخداکرسه . [ ک ُ رَ س َ / س ِ ] (اِ) چرک و ریم را گویند. (برهان ) (ناظم الاطباء). رجوع به کرس و کرسنه شود. || موی پیچیده و مجعد را نیز گفته اند. (برهان ) (ناظم الاط