کردیهلغتنامه دهخداکردیه . [ ک ُ ی َ ] (اِخ ) نام خواهر بهرام چوبین است اما صحیح این کلمه گردیه است . (یادداشت مؤلف ). در مجمل التواریخ و القصص ص 78 و 79 کردیه آمده و ملک الشعرای
دالنجان کردیهلغتنامه دهخدادالنجان کردیه . [ ل ِ ن ِ ک ُ ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چری بخش حومه ٔ شهرستان قوچان واقع در 35هزارگزی باختر قوچان و 3هزارگزی شمال مالرو عمومی قوچان به خرق
کوران کردیهلغتنامه دهخداکوران کردیه . [ کو ک ُ دی ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان فاروج است که در بخش حومه ٔ شهرستان قوچان واقع است و 306 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
کِرْدِیگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی کار ، فعالیت ، اقدام ، عمل ، حرکت ، جنبش ، واکنش ، کاری که امروز انجام شده یا باید انجام می پذیرفت.
دالنجان کردیهلغتنامه دهخدادالنجان کردیه . [ ل ِ ن ِ ک ُ ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چری بخش حومه ٔ شهرستان قوچان واقع در 35هزارگزی باختر قوچان و 3هزارگزی شمال مالرو عمومی قوچان به خرق
کوران کردیهلغتنامه دهخداکوران کردیه . [ کو ک ُ دی ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان فاروج است که در بخش حومه ٔ شهرستان قوچان واقع است و 306 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
یوسفلغتنامه دهخدایوسف . [ س ُ ] (اِخ ) ضیأالدین پاشابن حاج محمدبن سیدعلی خالدی مقدسی ، معروف به خالدی . صاحب کتاب «الهدیة الحمیدیة فی اللغة الکردیة» و آن فرهنگ کردی به عربی است
خالدیلغتنامه دهخداخالدی . [ ل ِ ] (اِخ )یوسف ضیاءالدین پاشا خالدی . وی از اعیان و اعلام فلسطین در عصر اخیر بوده است . او راست کتاب : «الهدیة الحمیدیة فی اللغة الکردیة» تاریخ تولد
کرکیدةلغتنامه دهخداکرکیدة. [ ک َ دَ ] (ع اِ) پاره ای و توده ای بزرگ از خرما. (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد). کِردیدة. کَردیه . (اقرب الموارد).