کردوخلغتنامه دهخداکردوخ . [ ک َ ] (اِخ ) کردوک . (تاریخ ایران باستان ج 2 ص 1067). کردو. رجوع به کردوک و کردو شود.
کردوخویلغتنامه دهخداکردوخوی . [ ک ُ ] (اِخ ) بنابه گفته ٔ مورخان یونانی ، ساکنان ناحیه ٔ کردوئن بوده اند. (از کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او ص 90). رجوع به همین کتاب و کردوئن شود.
کردوسهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. دستۀ بزرگ سوار یا اسب.۲. (زیستشناسی) دو استخوان که با یک مفصل بههم متصل شده باشند.
کاردوخاسلغتنامه دهخداکاردوخاس . (اِخ ) از صاحب منصبان در عهد کوروش بروایت گزنفون . این نام از کوه کاردوخ یا کردها مأخوذ است . (از ایران باستان ،چ 1 ص 352).
کردوخویلغتنامه دهخداکردوخوی . [ ک ُ ] (اِخ ) بنابه گفته ٔ مورخان یونانی ، ساکنان ناحیه ٔ کردوئن بوده اند. (از کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او ص 90). رجوع به همین کتاب و کردوئن شود.
کردولغتنامه دهخداکردو. [ ک َ ] (اِخ ) قومی که بنابه گفته ٔ گزنفون در نواحی شمال دجله ساکن بوده اند. این نام در میان مورخان یونانی صورتهای کَردوک و کردک و کردوخ نیز آمده است . (ا
کردولغتنامه دهخداکردو. [ ک َ ] (اِ) شاخی را گویند که از درخت بریده شده باشد. (آنندراج ). شاخه ٔ بریده شده از درخت . (ناظم الاطباء). کردوخاله ؛ در گیلکی شاخه ٔ دراز نوک برگشته که
کرچیخلغتنامه دهخداکرچیخ . [ ک ُ ](اِخ ) در جغرافیای قدیم ارمنستان اشاراتی در باب ولایت کرچیخ دیده می شود، بنابر قول آدنتس این کلمه مرکب از دو جزء است : کرتیچ + آیخ و معنی آن کرد
داریوش دوملغتنامه دهخداداریوش دوم . [ دارْ ش ِ دُوْ وُ ] (اِخ ) نام وی اخس بود و پس از جلوس بر تخت پادشاهی خود را داریوش خواند. توسیدید، پلوتارک و ژوستن نام او را «داری یس » نوشته اند