کردوانلغتنامه دهخداکردوان . [ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ریکان گرمسار. جلگه ای و معتدل است و 453 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).
کردوئنلغتنامه دهخداکردوئن . [ ک ُ ءِ ] (اِخ ) ولایتی بسیار محدود در مکانی که امروز بهتان (بحتان ) و جزیره ٔ ابن عمر گویند. این ولایت را در قدیم قردو میگفته اند و مورخان یونانی کرد
لات کردوانلغتنامه دهخدالات کردوان . [ ک َ ] (اِخ ) نام شعبه ای از حبله رود به ناحیه ٔ خوار که از مشرق ریکان گذرد.
کردلانلغتنامه دهخداکردلان . [ ک ُ ] (اِخ ) قریه ای است سه فرسنگ بیشتر میانه ٔ جنوب و مشرق شنبه . (فارسنامه ٔ ناصری ).
لات کردوانلغتنامه دهخدالات کردوان . [ ک َ ] (اِخ ) نام شعبه ای از حبله رود به ناحیه ٔ خوار که از مشرق ریکان گذرد.
یناللغتنامه دهخداینال . [ ی َ ] (اِخ ) نام قلعه ای است به حدود کردوان از ناحیت شروان [ به اران ] که خزینه و خواسته ٔ شروانشاه بدانجا بوده است . (از حدود العالم ).
قردمانیلغتنامه دهخداقردمانی . [ ق َ دَ نی ی ] (معرب ، اِ) قبای آژده ٔ بخیه آکنده به جهت جنگ . || یا سازی است که اکاسره در خزاین ذخیره ساختندی . || زره سطبر شبیه جامه ٔ کردوانی ...
لاورکبکانلغتنامه دهخدالاورکبکان . [ وَ ک َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستان های نه گانه ٔ بخش خورموج شهرستان بوشهر محدود از شمال به دهستان ساحلی بخش اهرم ؛ از جنوب به رودخانه ٔ مند؛ از خاو
رشمهلغتنامه دهخدارشمه . [ رَ م ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان ریکان بخش گرمسار شهرستان دماوند. سکنه 300 تن . آب آن از حبله رود. محصولات عمده غلات و بنشن . صنایع دستی قالیچه و گلیم و ج