کرخت کردنلغتنامه دهخداکرخت کردن . [ ک َ رَ / ک َ رِ / ک ِ رِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سِر کردن . (یادداشت مؤلف ). بی حس کردن . خدر کردن . رجوع به کرخت و کرخت شدن و خدر شدن شود.
کرختلغتنامه دهخداکرخت . [ ک َ رَ / ک َ رِ / ک ِ رِ ] (ص ) کرخ . بی خبرشده و بی حس و بی شعور گردیده اعم از انسان و اعضای انسان . (برهان ) (آنندراج ). سِر. خدر. بی هوش . (ناظم الا
خشک کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. خشکاندن، خشکانیدن ۲. رطوبتزدایی کردن، نمزدایی کردن ≠ مرطوب کردن ۳. کرخت کردن، بیحس کردن ۴. پژمرده کردن ۵. بیسبزه و گیاه کردن
etherizingدیکشنری انگلیسی به فارسیاتریش کردن، با اتر مخلوط کردن، با اتر ترکیب کردن، با اتر بیهوش کردن، کرخت کردن، بی هوش کردن
etherizedدیکشنری انگلیسی به فارسیاتریت شده، با اتر مخلوط کردن، با اتر ترکیب کردن، با اتر بیهوش کردن، کرخت کردن، بی هوش کردن