کربقلغتنامه دهخداکربق . [ ک ُ ب َ ] (معرب ، اِ) این کلمه معرب واصلش در فارسی کُربه است . (المعرب جوالیقی ص 20). کُربَج . (معجم البلدان ) (از المعرب جوالیقی ). کلبه . خانه ٔ کوچک
کربجلغتنامه دهخداکربج . [ ک ُ ب َ ] (معرب ، اِ) حانوت . کُربَق . (از معجم البلدان ). دکان یا رخت دکان تره فروش . (از منتهی الارب ). دکان و گفته اند متاع دکان و گویند معرب کُربه
کربهلغتنامه دهخداکربه . [ ک ُ ب َ / ب ِ ] (اِ) دکان . (از برهان ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). کلبه . کربق . (فرهنگ فارسی معین ) : هم از بامدادان در کربه بست به از سود و سرمایه
حانوتلغتنامه دهخداحانوت . (ع اِ) حانیة. حاناة. دکان می فروش . (منتهی الارب ). میخانه . خرابات . || دکان . (کشف اللغات ) (لطائف اللغات ) (دهار) (غیاث اللغات ) : گفت بد موقوف این ل
کربکلغتنامه دهخداکربک . [ ک ُ ب َ ] (اِ) دکان بقال که عرب از آن قربق و کربج ساخته است . (از قاموس فیروزآبادی ). حانوت . کُربه . کلبه .(مهذب الاسماء). || متاع دکان بقال . (تاج ال
کلبهلغتنامه دهخداکلبه . [ ک ُ ب َ / ب ِ ] (اِ) خانه ٔ کوچک تنگ و تاریک را گویند. (برهان ) (ناظم الاطباء). خانه ٔ محقر و تنگ و تاریک بود. (فرهنگ جهانگیری ). خانه ٔ کوچک و تیره .