کربشلغتنامه دهخداکربش . [ ک َ ب َ ] (اِ) جانوری چون مار کوتاه ولیکن دست و پای دارد سبک و زود رود و بیشتربه ویرانه ها بود به دندان هرکه را بگزد دندان در زخمگاه بگذارد. (حاشیه ٔ ف
کربش پایهلغتنامه دهخداکربش پایه . [ ک َ ب َ ی َ / ی ِ ](اِ مرکب ) نام رستنیی باشد و آن در کنار دریای هند بهم می رسد و آن را به انگشتان کربش که نوعی از چلپاسه باشد تشبیه کرده اند. (بر
کربشولغتنامه دهخداکربشو. [ ک َ ب َ ] (اِ) مارپلاس . (صحاح الفرس ). کرباسه است که چلپاسه و وزغه باشد. (برهان ). چلپاسه ٔ بزرگ زهردار. (ناظم الاطباء). مارمولک . (فرهنگ فارسی معین )
کربشهلغتنامه دهخداکربشه . [ ک َ ب َ ش َ / ش ِ ] (اِ) کربس . سام ابرص . (از برهان ). چلپاسه . (ناظم الاطباء). مارمولک . (فرهنگ فارسی معین ). کربسو. کرباسه . کرباشو. کربشو. کربش .
کربشةلغتنامه دهخداکربشة. [ ک َ ب َ ش َ ] (ع اِمص ) رفتار بندی . (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به کربسة شود.
کربشةلغتنامه دهخداکربشة. [ ک َ ب َ ش َ ] (ع مص ) گرفتن چیزی را و بستن آن را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). یقال : کعبشه و کربشه . (اقرب الموارد). || فراهم آورد
کربش پایهلغتنامه دهخداکربش پایه . [ ک َ ب َ ی َ / ی ِ ](اِ مرکب ) نام رستنیی باشد و آن در کنار دریای هند بهم می رسد و آن را به انگشتان کربش که نوعی از چلپاسه باشد تشبیه کرده اند. (بر
کربشهلغتنامه دهخداکربشه . [ ک َ ب َ ش َ / ش ِ ] (اِ) کربس . سام ابرص . (از برهان ). چلپاسه . (ناظم الاطباء). مارمولک . (فرهنگ فارسی معین ). کربسو. کرباسه . کرباشو. کربشو. کربش .
کربشولغتنامه دهخداکربشو. [ ک َ ب َ ] (اِ) مارپلاس . (صحاح الفرس ). کرباسه است که چلپاسه و وزغه باشد. (برهان ). چلپاسه ٔ بزرگ زهردار. (ناظم الاطباء). مارمولک . (فرهنگ فارسی معین )
کربشةلغتنامه دهخداکربشة. [ ک َ ب َ ش َ ] (ع اِمص ) رفتار بندی . (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به کربسة شود.
کربشةلغتنامه دهخداکربشة. [ ک َ ب َ ش َ ] (ع مص ) گرفتن چیزی را و بستن آن را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). یقال : کعبشه و کربشه . (اقرب الموارد). || فراهم آورد