کرباسةلغتنامه دهخداکرباسة. [ ک ِ س َ ] (ع اِ) کرباس و اخص از آن است . (از اقرب الموارد). قطعه ای از کرباس . (ناظم الاطباء). رجوع به کرباس شود.
کرباسهلغتنامه دهخداکرباسه . [ ک َ س َ / س ِ ] (اِ) به شبه مار جانوری است ولی پای دارد. (از فرهنگ اسدی نخجوانی ). کربس . سوسمار.(اوبهی ). کربسه . کربش . (صحاح الفرس ). سام ابرص . ب
کرباسهفرهنگ انتشارات معین(کَ سَ یا سِ) (اِ.) چلپاسه ، سوسمار کوچک . کرپاسو، کرپاسه ، کرپاشه ، کربس و کربش هم گویند.
کرباسهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده=چلپاسه: ◻︎ چاه پرکرباسه و پرکژدمان / خوردِ ایشان پوستِ روی مردمان (رودکی: لغتنامه: کرباسه).
کرباسهلغتنامه دهخداکرباسه . [ ک َ س َ / س ِ ] (اِ) به شبه مار جانوری است ولی پای دارد. (از فرهنگ اسدی نخجوانی ). کربس . سوسمار.(اوبهی ). کربسه . کربش . (صحاح الفرس ). سام ابرص . ب
کرباسهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده=چلپاسه: ◻︎ چاه پرکرباسه و پرکژدمان / خوردِ ایشان پوستِ روی مردمان (رودکی: لغتنامه: کرباسه).