کراویلغتنامه دهخداکراوی . [ ک َ ] (اِ) کراویا. کروی . کرویا.(فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کرویا و کراویا شود.
کراویالغتنامه دهخداکراویا. [ ک َ ] (اِ) بمعنی کراویه است که زیره ٔ رومی باشد و آن را نانخواه نیز گویند. (برهان ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). قرنباد. (تذکره ٔداود ضریر انطاکی ).
کراوینلغتنامه دهخداکراوین . [ ک َ ] (ع اِ) ج ِ کَرَوان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به کروان شود.
کراویهلغتنامه دهخداکراویه . [ ک َ ی َ / ی ِ ] (اِ) کراویا. (از برهان ) (از یادداشت مؤلف ). رجوع به کراویا شود.
کراویافرهنگ انتشارات معین(کَ) (اِ.) گونه ای زیره که به نام زیرة سیاه یا زیرة سیاه کرمانی موسوم و دارای ریشه های متورم است . از دانه هایش به منظور معطر کردن اغذیه استفاده می کنند و به عل
کراویافرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگیاهی چتری، با گلهای سفید و تخمی شبیه زیره که مصرف دارویی دارد؛ زیرۀ رومی؛ شاهزیره.
کراویالغتنامه دهخداکراویا. [ ک َ ] (اِ) بمعنی کراویه است که زیره ٔ رومی باشد و آن را نانخواه نیز گویند. (برهان ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). قرنباد. (تذکره ٔداود ضریر انطاکی ).
کراوینلغتنامه دهخداکراوین . [ ک َ ] (ع اِ) ج ِ کَرَوان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به کروان شود.
کراویهلغتنامه دهخداکراویه . [ ک َ ی َ / ی ِ ] (اِ) کراویا. (از برهان ) (از یادداشت مؤلف ). رجوع به کراویا شود.