کراهیتلغتنامه دهخداکراهیت . [ ک َ ی َ / ک َ هی ی َ ] (ع اِمص ) کراهیة. ناپسندی . (از غیاث اللغات ) (آنندراج ). بیزاری . (یادداشت مؤلف ). نفرت . بی میلی . (فرهنگ فارسی معین ) : اگ
کراهیتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ناپسند داشتن؛ زشت و ناپسند داشتن.۲. ناخوشایندی چیزی؛ زشتی.۳. ناراحتی؛ آزردگی.
کراهیت آمدنلغتنامه دهخداکراهیت آمدن . [ ک َ ی َ / هی ی َ م َ دَ ] (مص مرکب ) ناپسند آمدن . (فرهنگ فارسی معین ). نفرت دست دادن : چون به تخت بنشست مردمان را کراهیت آمد و اوبدانست . (تاری
کراهت آورلغتنامه دهخداکراهت آور. [ ک َ هََ وَ ] (نف مرکب ) آنچه تولید کراهت کند. کراهت آورنده . نفرت آور. نفرت انگیز. (فرهنگ فارسی معین ).
کراهیت آمدنلغتنامه دهخداکراهیت آمدن . [ ک َ ی َ / هی ی َ م َ دَ ] (مص مرکب ) ناپسند آمدن . (فرهنگ فارسی معین ). نفرت دست دادن : چون به تخت بنشست مردمان را کراهیت آمد و اوبدانست . (تاری
اکراه کردنلغتنامه دهخدااکراه کردن . [ اِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کراهیت نمودن . بیمیلی نمودن . نفرت کردن : چنان ز عدل تو با هم مخالفان صافندکه داغ سینه ز مرهم نمی کند اکراه .حاجی محمدجان
تطهملغتنامه دهخداتطهم . [ ت َ طَهَْ هَُ ] (ع مص ) کراهیت داشتن طعام . (تاج المصادر بیهقی ). ناخوش داشتن طعام را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). اندو
تقذرلغتنامه دهخداتقذر. [ ت َ ق َذْ ذُ ] (ع مص ) کراهیت داشتن چیزی را. (تاج المصادر بیهقی ). پلید شمردن کسی را و کراهت داشتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پلید داشتن . (غیاث ا
مخارشةلغتنامه دهخدامخارشة. [ م ُ رَ ش َ ] (ع مص ) گرفتن چیزی از کسی به کراهیت و ناخوشی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (زوزنی ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || یکدیگر را خراشیدن