کرانمندtelic, purposiveواژههای مصوب فرهنگستانویژگی فعل یا گروهی فعلی که به عملی با پایان مشخص اشاره دارد
کرامندلغتنامه دهخداکرامند. [ ک ِ م َ ] (ص مرکب ) ظاهراً از: کری ، و کرایه + مند، پسوند تملیک یا اتصاف نه گرامند. (از یادداشت مؤلف ). نجیب . جوانمرد. باهمت . (ناظم الاطباء). || با