کزرلغتنامه دهخداکزر. [ ک َ زَ ] (معرب ، اِ) معرب گزر است . زردک . هویج . جزر. (یادداشت مؤلف ) : هر هویجی باشدش کردی دگردر میان باغ از سیر و کزر. مولوی (مثنوی ).از کزر وز سیب و
کظرلغتنامه دهخداکظر. [ ک َ ] (ع مص ) رخنه ساختن برای کمان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). منه کظر القوس کظراً. || رخنه کردن جای زدن از آتش زنه . (منتهی الارب
کظرلغتنامه دهخداکظر. [ ک ِ ] (ع اِ) پی که در بن سوفار تیر پیچند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
کظرلغتنامه دهخداکظر. [ ک ُ ] (ع اِ) کرانه ٔ فرج و گوشه ٔ آن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || پیه گرده . || جای گرده از درون حیوان چون گرده را برآرند. || رخنه ای از کمان ک
کظرلغتنامه دهخداکظر. [ ک ُ ظَ ] (ع اِ) ج ِ کظرة. (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به کظرة شود.
ابلهلغتنامه دهخداابله . [ اَ ل َه ْ ] (ع ص ) خویله . سرسبک . (مهذب الاسماء). کم خرد. گول . دند.کذَر. (فرهنگ اسدی ). کانا. نادان . سلیم القلب . سلیم .غدنگ . کاک . فغاک . هزاک . س
پیرقلی بیکلغتنامه دهخداپیرقلی بیک . [ ق ُ ب َ ] (اِخ ) از اقربای یوسف بیک استاجلو. صادقی کتابدار گوید: در زمان شاه مرحوم [شاه طهماسب اول ] لله ٔ سلطان حسین میرزا (فرزند بهرام میرزا حا
خجسته ٔ سرخسیلغتنامه دهخداخجسته ٔ سرخسی . [ خ ُ ج َ ت َ ی ِ س َ رَ ] (اِخ ) وی یکی از شاعران قرن چهارم و دوره ٔ سامانیان بوده زیرا که اشعار وی در فرهنگ اسدی آمده است و در تذکره ها نامی ا