کذبفرهنگ مترادف و متضادافترا، بهتان، دروغ، دروغ، سقم، فریه، ناحق، نادرستی، ناراستی، ناصواب، نمش ≠ صدق، صواب
کذبدیکشنری فارسی به انگلیسیfabrication, falsehood, falseness, falsity, lie, mendacity, tale, untrue, untruth, untruthful
کزبلغتنامه دهخداکزب . [ ک ُ ] (ع اِ) کنجاره ٔ روغن . (منتهی الارب ). کنجاره ٔ روغن و تفاله ٔ میوه ها که عصیر آنها را گرفته باشند. (ناظم الاطباء). کسب و آن تفاله ٔ روغن است . (ا
کزبلغتنامه دهخداکزب . [ ک َ زَ ] (ع مص ) خردی استخوانهای پشت پای و درهم کشیدگی آن و آن عیب است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).