کذابلغتنامه دهخداکذاب . [ ک ِ] (ع مص ) دروغ گفتن . کَذِب . کَذبة. کِذّاب . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). کِذب . کِذبة. (منتهی الارب ). کِذِب . (اقرب الموارد). رجوع به مترادفات
کذابلغتنامه دهخداکذاب . [ ک َذْ ذا ] (ع ص ) دروغگوی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کثیرالکذب . (اقرب الموارد). || مکار. حیله باز. غدار. (ناظم الاطباء).
کذابلغتنامه دهخداکذاب . [ ک ِذْ ذا ] (ع مص ) دروغ گفتن . کِذاب . کِذب . (اقرب الموارد). کِذب . (منتهی الارب ). رجوع به هر یک از این مصادر شود. || تکذیب . نیک انکار کردن کاری را.
کِذَّاباًفرهنگ واژگان قرآنتکذيب کردني عجيب (در عبارت"کَذَّبُواْ بِئَايَاتِنا کِذَّاباً " مفعول مطلق براي فعل "کَذَّبُواْ" يعني به شکلي عجيب تکذيب کردند)
کذابانلغتنامه دهخداکذابان . [ ک َذْ ذا ] (اِخ ) (تثنیه ٔ کذاب ) دو کذاب و مقصود مسیلمةالحنفی و اسودالعنسی است . (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). رجوع به مسیلمة و اسودبن کعب عن
کذابةلغتنامه دهخداکذابة. [ ک َذْ ذا ب َ ] (ع ص ) مؤنث کَذّاب . (از اقرب الموارد). زن دروغگوی . || مرد دروغگوی . (ناظم الاطباء). رجوع به کذاب شود.
مسیلمه ٔ کذابلغتنامه دهخدامسیلمه ٔ کذاب . [ م ُس َ ل ِ م َ ی ِ ک َذْ ذا ] (اِخ ) رجوع به مسیلمة شود.
کذابانلغتنامه دهخداکذابان . [ ک َذْ ذا ] (اِخ ) (تثنیه ٔ کذاب ) دو کذاب و مقصود مسیلمةالحنفی و اسودالعنسی است . (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). رجوع به مسیلمة و اسودبن کعب عن
کذابةلغتنامه دهخداکذابة. [ ک َذْ ذا ب َ ] (ع ص ) مؤنث کَذّاب . (از اقرب الموارد). زن دروغگوی . || مرد دروغگوی . (ناظم الاطباء). رجوع به کذاب شود.
کِذَّاباًفرهنگ واژگان قرآنتکذيب کردني عجيب (در عبارت"کَذَّبُواْ بِئَايَاتِنا کِذَّاباً " مفعول مطلق براي فعل "کَذَّبُواْ" يعني به شکلي عجيب تکذيب کردند)
مسیلمه ٔ کذابلغتنامه دهخدامسیلمه ٔ کذاب . [ م ُس َ ل ِ م َ ی ِ ک َذْ ذا ] (اِخ ) رجوع به مسیلمة شود.