کدروسلغتنامه دهخداکدروس . [ ک ُ ] (اِخ ) آخرین پادشاه آتن است وی از 1160 تا 1132 ق . م . سلطنت کرد و سرانجام چون شنیده بود که اگر پادشاه ملتی کشته شود آن ملت پیوسته سعادتمندو غال
کردوسهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. دستۀ بزرگ سوار یا اسب.۲. (زیستشناسی) دو استخوان که با یک مفصل بههم متصل شده باشند.
کاروسلغتنامه دهخداکاروس . (اِخ ) امپراطور روم که امپراطوری او پس از قتل «پروبوس » توسط سربازان اعلام گردید وی جهانداری فعال و مجرب بودو از سال 282 تا 283 م . حکومت کرد. کریستن سن
کردوسلغتنامه دهخداکردوس . [ ک ُ ] (معرب ، اِ) گله ٔ بزرگ از اسپان . کُردوسة. (آنندراج ) (منتهی الارب ) : به سحرگاهان ناگاهان آواز کلنگ راست چون غیو کند صفدر در کردوسی . منوچهری .
کردوسةلغتنامه دهخداکردوسة. [ ک ُ س َ ] (ع اِ) گله ٔ بزرگ از اسبان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || عضو. اندام . (ناظم الاطباء). رجوع به کردوس شود.