کدامانلغتنامه دهخداکدامان .[ ک ُ ] (اِ) ج ِ کدام . (یادداشت مؤلف ) : خون می رود از جسم اسیران کمندش یک روز نپرسد که کیانند و کدامان . سعدی .و رجوع به کدام شود.
کامانلغتنامه دهخداکامان . (اِخ ) دهی است از دهستان رودبار بخش معلم کلایه شهرستان قزوین . واقع در 36هزارگزی راه عمومی . ناحیه ای است کوهستانی سردسیر. دارای 250 تن سکنه میباشد. از
کدامینلغتنامه دهخداکدامین . [ ک ُ ] (ص نسبی ، ضمیر) از: کدام + ین (پسوند). کدام . کدام یک . (یادداشت مؤلف ). از ادات پرسش است و تردید را رساند و همیشه مقدم بر اسم آید. کدامی . (ا
خون رفتنلغتنامه دهخداخون رفتن . [ رَ ت َ ] (مص مرکب ) جاری شدن خون : گر تیغ زند بدست سیمین تا خون رود از مفاصل من . سعدی .خون میرود از جسم اسیران کمندش یک روز نپرسد که کیانند و کدام
کداملغتنامه دهخداکدام . [ ک ُ ] (ضمیر، ص ) از ادات پرسش است در تردید. برای استفهام باشد و اطلاق این بر ذوی العقول و غیر ذوی العقول هر دو آید. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). بمعنی چه
کیانلغتنامه دهخداکیان . (ادات استفهام ، ضمیر استفهامی ) جمع «که » برای استفهام ذوی العقول است . (آنندراج ). ج ِ کی ، یعنی چه کسان ، و کیانند، یعنی چه کسانند. (ناظم الاطباء). ج ِ
کمندلغتنامه دهخداکمند. [ ک َ م َ ] (اِ) ریسمانی باشد که در وقت جنگ در گردن خصم انداخته به خود کشند و گاهی شخصی یا چیزی را از جای بلند نیز بر آن انداخته به خود می کشند. (آنندراج